شب آخر به همراه رئیس کاروان و همسرشان و تعدادی از همکاروانیها به مغازههای اطراف حرم رفتیم و از شیرینی مصطفی چند مدل شیرینی خریدیم و کمی سوغاتی اطراف حرم خریدیم و خانم رئیس کاروان که بسیار مهربان بودند سه تا کارت به ما دادند که روی هر کدام به اندازه یک ارزن خاک کوچک پلمپ شده بود و روی کارت اطلاعات نوشته بود. ایشان گفتند این تربت تبرکی است و بسیار کمیاب است و...
خیلی تشکر کردیم و بعد از کاروان جدا شدیم و رفتیم در بینالحرمین نشستیم و...
سه شنبه یازدهم آذر ۱۴۰۴
سلام